İlla Kudüs - Farsça Şiiri - Fatma Genç Ünay

Şiir Yarışması
Fatma Genç Ünay
15

ŞİİR


0

TAKİPÇİ

İlla Kudüs - Farsça

۱-) فقط قدس

دلم از شهرها استانبول است با مناره هایش
قدس است‌ با قبة الصحرایش
مکه‌است با‌ بیتش
قدس‌است‌ با مسجد الاقصیش،
دلم مدینه‌ است با محبتش و قدس است قلبم با عشق ديوانه اش
قلبم مثل‌ بچه‌ای دارد می تپد
فقط قدس،فقط قدس
یک‌ بچه،هزار قدس

۲-)دار السلام

اینجا قدس است
اینجا دار السلام است
اینجا سرزمین‌ مادری صلح است
قدس شریف من،جای مقدس من,شکوهٔ من،نجات من
اینجا شهر حکمت است،رهبر شهر‌هاست
مکان پیامبرها که‌ با روح قدس تقویت شده است
اینجا شهری‌ که «راز انسان» را با «ال امین» به معراج منتقل کرده است
شهری که‌ راز آسمان‌ها را به آدم از کنبد آسمانش نمایان می کند
اینجا مکان قلبهای مقدسی است که می تپد
اینجا یار یاران شهر یار است.

۳-)شیون قدس

شیون قدس،شیون رستاخیز است
اگر عصبانی شود آسمانش صاعقه می زند
و مثل اینکه آسمان‌های سرخ فرود می آید ، خشن
اگر از دور‌ها بیاید، بازگشت ندارد
و دنیا ترک می خورد
فاعل این‌ جمله ظالم است
مفعولش کفن،فعلش ظلم است
ساخاتار زمانش روز حساب است
اجل می اید، نقطه‌اش برای آخرت می ماند
این دعوا بی پایان است
آخرش تا صور طول می کشد.

۴-)قبر

هیچ ناراحت نباش
ای شهری که قرن هاست امیدواری
ترس را به وحشت می اندازی
تو که مادر تمدن های باستانی هستی
تو قوت فلسطینیان‌ مدنی هستی که با عشقت همحال هستند
هیچ غمگین نباش
سرنوشت یک بار در ازل نوشته شده قدس «پیروزی امت است»
برای بی خبران «آرامگاهی ابدی و هولناک»است
برای کودکان گل های خوشبوی پیامبر

۵-)آمین‌ها

امروز سنگینی قدس را رویم‌ هس‌ می کنم
همه جایم را فکرهای‌ تو که از خیال‌ دور است در بر گرفت
دستهایم‌ را برای دعا ی‌ نجات بالا آوردم
بشتاب! به این‌ دعا با بنده‌های خاموش روی زمین همهٔ ما بگوییم «آمین»
امروز به رویم سنگینی قدس فرود آمد
کنبد آسمان در هم رفت مثل این‌ که به‌ زمین فرود آمد
مثل این‌ که خورشید و ماه گسیخت‌ و یکی شد
ستاره هایی که پهن شده اند را به خاک،
از هراسش زمین مانند آتش فشان فوران کرد،
هرآنچه زیر زمین هست

دلم از شهرها استانبول است با مناره هایش
قدس است‌ با قبة الصحرایش
مکه‌است با‌ بیتش
قدس‌است‌ با مسجد الاقصیش،
دلم مدینه‌ است با محبتش و قدس است قلبم با عشق ديوانه اش
قلبم مثل‌ بچه‌ای دارد می تپد
فقط قدس،فقط قدس
یک‌ بچه،هزار قدس

۲-)دار السلام

اینجا قدس است
اینجا دار السلام است
اینجا سرزمین‌ مادری صلح است
قدس شریف من،جای مقدس من,شکوهٔ من،نجات من
اینجا شهر حکمت است،رهبر شهر‌هاست
مکان پیامبرها که‌ با روح قدس تقویت شده است
اینجا شهری‌ که «راز انسان» را با «ال امین» به معراج منتقل کرده است
شهری که‌ راز آسمان‌ها را به آدم از کنبد آسمانش نمایان می کند
اینجا مکان قلبهای مقدسی است که می تپد
اینجا یار یاران شهر یار است.

۳-)شیون قدس

شیون قدس،شیون رستاخیز است
اگر عصبانی شود آسمانش صاعقه می زند
و مثل اینکه آسمان‌های سرخ فرود می آید ، خشن
اگر از دور‌ها بیاید، بازگشت ندارد
و دنیا ترک می خورد
فاعل این‌ جمله ظالم است
مفعولش کفن،فعلش ظلم است
ساخاتار زمانش روز حساب است
اجل می اید، نقطه‌اش برای آخرت می ماند
این دعوا بی پایان است
آخرش تا صور طول می کشد.

۴-)قبر

هیچ ناراحت نباش
ای شهری که قرن هاست امیدواری
ترس را به وحشت می اندازی
تو که مادر تمدن های باستانی هستی
تو قوت فلسطینیان‌ مدنی هستی که با عشقت همحال هستند
هیچ غمگین نباش
سرنوشت یک بار در ازل نوشته شده قدس «پیروزی امت است»
برای بی خبران «آرامگاهی ابدی و هولناک»است
برای کودکان گل های خوشبوی پیامبر

۵-)آمین‌ها

امروز سنگینی قدس را رویم‌ هس‌ می کنم
همه جایم را فکرهای‌ تو که از خیال‌ دور است در بر گرفت
دستهایم‌ را برای دعا ی‌ نجات بالا آوردم
بشتاب! به این‌ دعا با بنده‌های خاموش روی زمین همهٔ ما بگوییم «آمین»
امروز به رویم سنگینی قدس فرود آمد
کنبد آسمان در هم رفت مثل این‌ که به‌ زمین فرود آمد
مثل این‌ که خورشید و ماه گسیخت‌ و یکی شد
ستاره هایی که پهن شده اند را به خاک،
از هراسش زمین مانند آتش فشان فوران کرد،
هرآنچه زیر زمین هست

۶ )بچه های قدس
خیالِ تو، با کسی که دلش قدس جوش می زند و
اشکش قدس می چکد و تنش بویِ قدس می دهد، زیرِ
پرچمِ وطنِ سالمت مردن بود که خورشیدش قدس
طلوع می کند و بارانش قدس می بارد...
چون عمامة قیرآسانِ صالح الدین، قیر ریخته است،
امروز
دلهاشان قویتر شده است، با غم.
از آن روزی که بچه های قدس احساس کردم
درد می کند ای مادر، سراپا خراب است دلم، از غم.
اکنون وقتِ عصیان به سکوت است
در تاریکترین وقتِ شب و با دلِ گرفته ی من که به
اندازة پرتگاه، عمیق
از این به بعد شکایت را فقط به حضور الهی تقدیم می
کنم.
می گیری دستمو ای گلِ سرخِ فلیسطین، اگر اآلن دراز
کنم؟
دلم درونِ سویدای دلت مانده است، دستهام که سرت
را نوازش کرده اند، پر ز دعاهاست...

۷ )مسأله ام، قدس
هیهات! از جاویم برو!
می دانم، پیروزی مال ما هست
دلم غمگین، ولی هرگز گریه نمی کنم ها!
فقط می خندم به وضعِ بی چارة قدرت های پرشور که
آتشِ اشغال و الحاق را روشن کرده اند...
اندوه نیست؛ زاریدن؟ ابداً!
دلهای ناتوان! کنار بکشید
بمانید شما که مسأ لة تان قدس است!
ما، با دست های شاعر دلِ مان به آتشِ خاکِ اشغال شده
حملِ آب می کنیم
مثل مورچه های إبراهیم)ع(
خاموش شو آتش و بگو ای گنبدِ آسمان
که ما فقط سالم و صلح کاشتیم
به خاکِ موسی )ع(

۸ )یک بچه، هزار قدس
ای خدا! ما شاهدیم
آنها مثلِ کوه های حاملِ قدس،
ستونهای موحکم و مغرورِ شهر هستند
هر جند به اندازه ی مشت دیده می شوند
اما با ارتشِ فرشته ای تعدادشان به اندازه ی خاکِ
صحراهاست...
درست مثلِ ابراهیم و آلِ إبراهیمِ قدس هستند
با وقار و ادب به ابدیت جاری می شوند

شاعر: فاطمه گنچ اونای
F. Y. /مترجم: مبرّا قاراتاش

Fatma Genç Ünay
Kayıt Tarihi : 16.5.2021 14:54:00
Şiiri Değerlendir
Hikayesi:


فوزی الجونیدی کودک فلسطینی چهارده‌ ساله که در بیت الحیم بیست روز بازداشت مانده به نام تمام کودکان فلسطینی با درخواست دعا و آمین برای نجات بچه های محکوم فلسطینی شرکت کرد

Yorumunuz 5 dakika içinde sitede görüntülenecektir.
  • Ömer Liman
    Ömer Liman

    Filistin halkının Siyonizme karşı direndiği bu günlerde anlamlı bir şiir olmuş tebrik ederim.

    Cevap Yaz

TÜM YORUMLAR (1)

Fatma Genç Ünay